خوشحالم که امسال پائیز زود تموم شد بر عکس همه چیز که خیلی داره کش میاد

چشماتو ببند و فکر کن دوازده سال از امروز گذشته. خودتو توصیف کن. چی می بینی؟

یه زن تنها تو یه کارگاه نه بزرگ و نه کوچیک با یه وانت مزدای آبی. داره یه عالمه سفارش رو بار می زنه که ببره برای مشتری...

I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight

...

Now he's gone, I don't know why
And till this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie

...

/ 0 نظر / 9 بازدید