به انتظار نشسته‌ام در تردیدی عظیم میان ماندن و رفتن, هرچند بی اختیارم اما دلم خوش است. همه چیز از دلم شروع شد و رسید به دلش و ایستاد. هر کدام که آمدند یک تکه را بردند. حالا دیگر چیزی باقی نمانده از دلم, حتی برای نفس کشیدن.

دلم هزار تکه شد, فقط یکی برای تو؟

هزار تکه‌ی دلم, یکی یکی برای تو



  

نویسنده : born ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩