فائزه, فائزه, دست نزن به اون...این همسایه چپی‌مون بود. آقا یه دیش هم اونور داریم یه نگاه به اونم بنداز...این همسایه روبرویی‌مون بود. مااااماااان یه هویج بنداز پایین آدم‌برفیم دماغ می‌خواد تا نفس بکشه....اینم همسایه راستی مون بود. خانم تو جا پارک من داری پارک می‌کنی حواست هست؟...اینم همسایه پشت سری‌مون بود. وای وای وای سوخت یکی زیر غذارو خاموش کنه...این از تو آشپزخونه ی خودمون بود. طناب رو محکم بگیر الان میافتی...این از تو دل خودم بود...

همه چیز از ب شروع می‌شه. همه‌ی‌دنیا از همین ب بسمه اله شروع می‌شه, بیا... بمون... برف... بامن... ببار... باکره... باغ... بهشت... بی‌تو... بارون... برگ... بلا... اصلا باید اولین حرف الفبا می‌شد نه دومیش. دومی رو کسی دوست نداره. یعنی به اندازه‌ی اولی تو چشم نیست. تکراریه دیگه. کسی حوصله‌شو نداره. بدردی هم نمی‌خوره. مثل بچه‌ی دوم. مثل کلاس دوم . مثل یه وسیله‌ی دست دوم. مثل زن دوم. مثل ازدواج دوم. مثل هزارتا غیر اول دیگه. مثل من که هر چقدر بپرم بازم اول نمی‌شم.

وصیت١: جسدم را زیر انبوهی از برف دفن کنید تا لطافتی ابدی را در آغوش بگیرم.

 

 



  

نویسنده : born ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :وصیت1