وقتی منتظر یه نتیجه‌ای اونم با کلی تلاش که براش انجام دادی, وقتی با اینهمه دلشوره که برای نتیجه داری تنها چاره‌ای که داری دعا کردنه, وقتی با همه‌ی اینا باور داری که هر چی برات پیش بیاد رو هوا نیست و یکی همیشه حواسش بهته و همیشه بهترینو برات می‌خواد, وقتی هر روز, هر ساعت, هر لحظه باهاش حرف می‌زنی و تو عالم آدمیت اعمالتو ریختی وسط و حساب و کتاب می‌کنی, وقتی به این نتیجه می‌رسی که این حق مسلمته که نتیجه اونی باشه که تو می‌خوای, وقتی متوسل به زور می‌شی, وقتی می‌گی خدایا اونی که به نفعمه نمی‌خوام اونی که دوست دارم رو می‌خوام, ولی با همه‌ی اینها وقتی جواب رو می‌فهمی, درست تو همون لحظه, وقتی اونی نیست که فکر می‌کردی و دوست داشتی, حتی وسط خیابون ولیعصر هم باشی و وسط ظهر یه روز تابستونی ماه رمضون باشه, بازهم یه لیوان آب یخ می‌ریزن روی سرت, به همه چیز شک می‌کنی, به خودت, به تلاشت, به قدمهات, تنها جمله‌ای که تو ذهنت می‌آد اینه: خدایا دمت گرم, حتما بهترشو قراره بهم بدی, گاهی فقط می‌گی ولی باورش نداری, تکرار می‌کنی تا یادت نره, تا به کفر نرسی, تا به اصل شک نکنی...

به هر کس می‌رسی می‌گه دوباره تلاش کن, ناراحتی نداره, بهتر از اینا شایسته‌ی توئه,...سکوت می‌کنی, دنبال هر چیزی می‌گردی تا به کمکش خودتو تکه تکه فرو بدی (که حالا واقعا غیر قابل هضم شده) تا چیزی از درونت رو نشه, رو نمی‌شه اما دیگه نمی‌تونی, یه حس همدردی بیخود و نچسب, حالت از همه‌ی این جمله‌های تکراری به هم می‌خوره, از همه‌ی اونایی که عقب ایستادن و به راحتی می‌گن لنگش کن,... و بیشتر از همه از خودت...

حتما بهترشو قراره بهم بدی.

 

  



  

نویسنده : born ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩