تنها و پا برهنه با موجی از سکوت و بهت به دنیای ٢۶ سالگی قدم گذاشته‌ام. اولین موی سپید, از لابه لای لحظه‌های زندگی‌ام سر بیرون می‌آورد و جایگاهم را در هستی به رخ می‌کشد.

این روزها دلشوره‌هایم را فرو می‌بلعم و شب‌ها با یک دنیا خواب نشخوارشان می‌کنم.

صدایت را می‌شنوم که هر لحظه با محبت می‌گویی " موی سپید به تو بیشتر می‌آید, سکوتت را بشکن و کفش به پا کن..."

دستت را می‌بینم که هر دم با تمٌنا به سویم دراز می‌کنی و می‌گویی "دلشوره‌هایت را به من بسپار تا به جایت هضمشان کنم..."

و من ناخواسته بر در این گنج منفور, قفل هزار و یک کلید زده‌ام.



  

نویسنده : born ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩