باز هم انتظار

 

می گذرم از هرآنچه که سهم من بوده در همه‌ی این سالها,

می بخشم تنهایی ام را به سنگفرش برجسته‌ی پیاده روی خیابان آزادی,

به سر می کشم چادر عریانی بلوای درونم را,

و

می نشینم به انتظار تبلور قطره‌ای از تو به روی صورتم.

 



  

نویسنده : born ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩