رو یه زانوم لب تابه و رو یه زانوی دیگه ام فنجون لبریز قهوه, دارم زانو کم میارم. چرا به این مدل نشستن میگن چهارزانو؟ یه نگاه به نوشته ها می ندازم و یه نگاه به قهوه که نریزه, دارم نگاه کم میارم. با یه دستم دارم مینویسم و با دست دیگه ام قهوه هم می زنم. دارم دست کم میارم. یه کم از قهوه میریزه تو نعلبکی و فال امروزمو به ...میده. ولی مهم نیست می چسبه, عجب قهوه تلخی تو این وقت صب. حالا یه دستی برش میگردونم و یکمش میچکه رو لباس خواب گل گلی ام و اون رو هم به ... میدم. مهم نیست. لکه های قهوه ای لابلای اینهمه گل قرمز و صورتی و کرم گم می شن. دارم به یه اسم فکر می کنم. یه اسم که می تونه طلسم رو باطل کنه. اما همه ی اسم ها از ذهنم پاک شدن. باز هم کم میارم. حالا نوبته لاک زدن ناخونا و اتو کشیدن مو هامه. دارم انگشت کم میارم. فنجون رو برمی گردونم تا ببینم فال امروزم چیه. نفسم بند میاد. هوا کم میارم...

 



  

نویسنده : born ; ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢