حق

 

 دلم برایتان تنگ شده است،

دلم تنگ شده است برای تک تک تارهایتان که با دست نوازشی نرم، فرو می افتادید،

دلم تنگ شده است برای رشته های مواج و پر حالتتان که از کنار گونه هایم جاری بودید،

دلم تنگ شده است برای شما که هنگام سماع، جلوتر از من پیچ و تاب می خوردید،تا بازگشتتان نخواهم رقصید.

دلم تنگ شده است برای شما که دربندم بودید و گوشه ای از زیباییم و من رهایتان کردم به زیر سم جاروی پیرایشگر بیرحم بیگانه،

دلم تنگ شده است برای شما که تکه ای از هویتم بودید و من به راحتی از ته چیدمتان،

گوشه ای از زیباییم، تکه ای از هویتم، ذره ای از من، از من بی من، از من گمشده، از من فراموش شده ، از من دلتنگ... 

آه ه ه ه ...

دلم تنگ است و شما, تنها بهانه ای هستید برای رسوا نشدن،

دلم تنگ شده است برایتان،

کجائید؟....  می شود زودتر برگردید پیش من؟...

دادم بر بادت

اما

نمی برم از یادت

 



  

نویسنده : born ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸