واقعا برام عجیبه. یه خانمی که همیشه به ظاهرش اهمیت میده، چطور ممکنه به مدت حدودا  25 سال تو هر مراسم و هر مناسبتی از یک مدل پوشش استفاده کنه؟؟؟؟ یه خانم 48 یا 49 ساله که همیشه انواع و اقسام لباس با طرح پارچه ی پلنگی پوشیده و حتی کیف و کفش و مانتوش هم همینطور بوده و هست. از بلوز و دامن ساده ی تو خونه ای گرفته تا لباس اسپرت باشگاه و پیراهن های شب .... خانمی که هر 6 ماه یک بار رنگ موهاش زمین تا آسمون تغییر میکنه و از قرمز و شرابی میره به سمت مش و بلند و زیتونی ... تا تنوع رو تجربه کنه، واقعا خسته نمی شه از اینهمه لباس پلنگی؟؟؟؟ شاید همزادش پلنگی بوده زخمی که در بچگی مرده. شاید در زندگی قبلی پلنگ بوده . شاید پلنگ ها را دوست دارد. شاید عشقش را پلنگ می بیند و یا عشقش، او را...

 

پ ن: از ته دلش میگوید خوشبخت بشی دخترم. و من ناخودآگاه می پرسم چرا؟ و متعجب چشم می دوزد به دختری که برای خوشبخت شدن هم دنبال دلیل می گردد...

پ ن: میگویی چشمهایت را ببند برایت درمان بفرستم، می گویم از تاریکی می ترسم با چشم باز درمانم کن، و تو مرا از یاد می بری و محو طراوت گیاهی می شوی که دیروز مرده بود و امروز زنده شده. برایش فرادرمان می فرستی و نمی دانی که ساعت ها با دستهایم نوازشش کردم تا زنده شد...

 



  

نویسنده : born ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ شهریور ۱۳٩٢




حالم به هم می خوره از آدم هایی که فکر میکردم میشناسمشون و اشتباه کردم. حالم بهم می خوره از خاطره هایی که کم هستند اما پر رنگ. حالم به هم می خوره از تهدیدهایی که بی پایه و اساسه. حالم به هم می خوره از دوستایی که وقتی کنارت هستند تو گوشیشونن و وقتی ازشون دوری دلتنگت. حالم به هم می خوره از جون هایی که میچسبه پشته اسمت و دلخوشت می کنه به یه عالمه عشق محال. حالم به هم می خوره از عشق. از دوستت دارم هایی که تا می خوای باور کنیشون مثل یه حباب می ترکه. حالم به هم می خوره از فیلم هایی که اینهمه سینما رو اشغال کرده و یه بار دیدنشون هم زیاده. حالم به هم می خوره از قهوه هایی که خورده و نخورده سهم صفحه های سفید کاغذ می شن. حالم به هم می خوره از دوره های امنی که خیلی وقته نیستن و همه ی زندگیمو نا امن کردن. حالم به هم می خوره از رفاقت. از اینهمه شلوغی دورم. حالم به هم می خوره از اصفهان و اینهمه راه برای 12 واحد تدریس. حالم به هم می خوره از غده های سرطانی که هر لحظه یقه ی یکی رو میگیره. حالم به هم می خوره از تصادفایی که یه خانواده رو ناقص می کنه. حالم به هم می خوره از ماهی پیر قزل آلا که نمی دونم چند سالش بوده و حالا سهم نهار منه. حالم به هم میخوره جوری که فکر می کنم ویار دارم. که دهنم می خواد پر بشه و خالی. ویار ترشی. حتما پسره. با دو تا چشم درشت مشکی که به باباش رفته. اگر رسم باروری هاگی تو انسان ها هم رایج بود, بی شک من رکورد باروری رو میزدم.

 



  

نویسنده : born ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢