گاهی ندونستن خیلی بهتر از دونستنه. گاهی خودتو میزنی به ندونستن تا لذت ببری از در کنارش بودن. گاهی فکر می کنی همین قدر که ازش می دونی کافیه برای یه عمر زندگی. گاهی فکر می کنی اصلا نیازی به دونستن نیست.

ولی گاهی یه نفر همه ی ندونسته هاتو به روت میاره. گاهی یه نفر بلند بلند همه ی نداشته هاشو که تو نمی دونی برات تکرار می کنه. انقدر بلند فریاد می زنه که حتی از پشت دستهایی که فشار می دی رو گوشت باز هم می شنوی. گاهی یه نفر می گه چشماتو باز کن و خودتو نزن به ندونستن. اون اندازه ی تو نیست. شاید هم تو اندازه ی اون...

و من الان اون یه نفرم .

و حالم از خودم به هم می خوره.



  

نویسنده : born ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱