تنها گناهم خودکشی است و تاوانش یک عمر زندگی؛ که پرداختم. اگر خودکشی را حلال کنید, معصوم کشته خواهم شد به یقین با دستانِ بی رحم ترین جلادِ هستی.



  

نویسنده : born ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ فروردین ۱۳٩٠




یک‌شنبه: زنی جوان , ریز نقش و حامل ِ نطفه‌ی زنا.

سه‌شنبه: موجودی طفیلی و نفرت‌انگیز, نخاله در جمع.

چهارشنبه: انسانی شایسته‌ی احترام و با‌عظمت.

پنج‌شنبه: موجودی کهن‌سال, فرتوت, نا‌توان و نیازمند یاری.

جمعه: مردی جوان, بلند‌قد, جذاب و گاهی غمگین.

شنبه:دختری میان‌سال, نا‌امید و مغرور.

دوشنبه:...؟

حزب باد است. هر هفته به رنگی در می‌آید. گاهی خونین‌ترین روز سال است و گاهی شروع سال. گاهی بوی شیرین مرگ را می‌دمد و گاهی پژواک خوفناک هستی را. شبی آبستن من است و روزی قاتل تو....جای هم را می‌گیرند و تکرار می‌شوند بدون وقفه. این چهارشنبه که بیاید درست همان چهارشنبه‌ی سومِ سه سال پیش است. تکرار مکررات است, مثل بارش مُدام برف در سَرم. برفی که عاقبتش جاری شدن بر صخره‌هاست...

 

وصیت۶: پس از مرگم نماز برف بپا دارید و به آسمان بگویید برایم برف خیرات کند تا خنک شود روحم.

 



  

نویسنده : born ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠