خوشحالم که ریشه‌ام به ٢٧ تا از کشورهای افریقا نمی رسه,

فقط همون ٢٧ تا...



  

نویسنده : born ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩




 

سبزی برگ‌های دو شاخ درخت گردو وسوسه‌ام می‌کند بوی پوست نارس میوه‌اش را تا عمق جانم فرو بکشم.

مست می‌شوم به اندازه‌ی همه‌ی عمرم,

صدای سازی از دور پرتم می‌کند به درون حوض شفاف و کم عمق تنهایی که پر از ماهی‌های قرمز هفت سین شده,

خیس می‌شوم به اندازه‌ی همه‌ی گریه‌های عمرم,

تصویر سفیدی بر روی خاطره‌ای نزدیک غرقم می‌کند در انبوهی از برف‌های پشمکی و سرد,

خنک می‌شوم به اندازه‌ی همه‌ی شب‌های تنهایی‌ام,

همه‌‌ی این‌ها مرا به یاد تو می‌اندازد, 

 عاشق می‌شوم به اندازه‌ی همه‌ی بی اندازه‌های عمرم...

 



  

نویسنده : born ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩




 

...

_شاید دیگه هرگز همدیگرو نبینیم؟

_سپیده که سر بزند در بیشه زار خزان زده,

شاید دوباره گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدی

پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز...



  

نویسنده : born ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩