تعبیر نشد... 

 

دیشب خواب دیدم که یک برس صورتی برایم خریده و به من می‌گوید دوست دارم جلوی خودم موهایت رو شانه کنی؛

و من همه‌اش فکر می‌کنم که چرا انقدر موهایم را کوتاه کردم؟



  

نویسنده : born ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩




 

ابرو

درست یک هفته پیش کفش‌هایم را جا گذاشتم در پشت صندلی هوس؛

چه خوب که چند دقیقه قبلش, پاهایم را از تویشان برداشتم.

 



  

نویسنده : born ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩




 

 

با یک تماس پنج دقیقه‌ای تلفن, پرتاب می‌شوم  به سال‌های تلخ و شیرین گذشته ام و با حسرت و بغض می‌خندم به حماقت‌های فرسودنی زندگی‌ام و خفه می‌شوم برای هزارمین بار در هیاهوی درونم و گم می‌شوم لابلای خطوط کمرنگ و پر تهاجم جاده‌ی همیشگی سرنوشتم و در دل می‌گویم: چه خوب که تنهایی به تلفن جواب ندادم.  

کاش موبایلم سایلنت بود.....



  

نویسنده : born ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩




 

تا حالا کفشی به رنگ طوسی نداشتم

حالا یه جفتشو دارم.



  

نویسنده : born ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩